حرف شمال

تاریخ: 9-03-1397, 12:57
کد خبر: 895
جواد کیاکجوری؛ دانشجوی دکترای علوم سیاسی و مدرس دانشگاه مازندران؛
در دنیای سنت آدم ها فکر می کردند، زیست شان معنا دارد یعنی چند هزار سال قبل پرسش فلسفه در باب معنای زندگی بود اما امروزه پرسش فیلسوفان وجودی در باب بی معنایی زندگی است؛ یعنی پرسش سقراط که میپرسید " چگونه زندگی کنیم ؟

حرف شمال/ جواد کیاکجوری دانشجوی دکترای علوم سیاسی و مدرس دانشگاه مازندران؛ در یادداشت پیش رو، درباره تغییرات معنایی عناصر زندگی اجتماعی در دنیای جدید با تمرکز بر مقوله ازدواج نوشته است:
وقتی از ازدواج صحبت می کنیم؛ توجه ما به سمت تاسیس مفهومی با عنوان خانواده می رود . نهادی که قدمت آن به درازای تاریخ است و به قول " مالینوفسکی " که در تعریف خانواده می گوید : ازدواج و خانواده واحدی است مرکب از پدر و مادر که از طریق پیمانی و قانونی با هم وصلت کرده اند و توسط آیین های دینی که خانواده را به صورت یک واحد اخلاقی در می آورد ، محاط شده اند.
نهاد خانواده به قدری قدرتمند بود که علمای تاریخ، مردم شناسان ، روانشناسان و خاصه در ساحت دین ، خانواده را امری فطری می دیدند و وقتی ما از امری فطری صحبت می کنیم یعنی تحقق آن اجتناب ناپذیر است، به عبارتی اگر همه عناصر و ارکان حیات در طول تاریخ به لحاظ بنیادی دستخوش تغییر و آبستن حوادث شوند اما امور فطری و ذاتی اموری است که شاید تغییراتی در رنگ و لعاب به خود بگیرد اما به لحاظ بنیادی ویژگی های ثابت و دائمی دارند.
ریشه های نهاد خانواده در طول تاریخ فربه و فربه تر شد و میتوان گفت با پذیرفتن کارکردهایی منتزع از بقا نوع بشر، مانند اجتماعی کردن فرد ، فعالیت اقتصادی بیش از معیشت ،آموزش و پرورش ، انتقال هنجار و ارزش و ... به عالی ترین سطح خود رسید؛ انسان شایستگی ، صلاحیت یا عدم صلاحیت های خود را از طریق خانواده به جامعه انتقال داده و این اهمیت موضوع را می رساند.
اما زندگی انسان ها در این جهان به لحاظ فکری ، فلسفی و در ساحت اندیشه نیز دستخوش تغییر شد. یعنی انسان ها از حالت ابتدایی و اساطیری وارد دنیای سنت شده؛ که نهاد خانواده در آن بسیار برجسته بود، سپس انسان سنتی پا به عالم و ساحت مدرن می گذارد و در روزگار فعلی هم جوامع یا وارد عالم پسامدرن شده اند یا در حال رسیدن به آن هستند. دنیای امروز به سمت مولفه های پسا مدرن در حالت حرکت است.یکی از ویژگی های زیستن در کانتکست پست مدرن ، بی رونق شدن نهاد خانواده می باشد.خانواده که ظاهرا از مفاهیم اصلی و اصیل تاریخ ، خاصه در دنیای سنت بود در دنیای عصر مدرنیته کم رونق و در عصر پسامدرن به سمت بی رونقی می رود و پدیده طلاق و نرخ بالای آن جدی ترین پیامد آن است. مفهومی که امروزه سریعا از ذهن مردم در مورد علت طلاق می گذرد و به شدت هم رهزنی میکند عامل اقتصاد است .یعنی علی الاکثر انسان ها به خاطر وضعیت بد اقتصادی دچار مشکلاتی شده و به طلاق متمایل می شوند؛در حالیکه مشکلات اقتصادی با همه اهمیتی که دارد دست کم آیتم اول در فروپاشی یک زندگی نیست؛ اساسا این به معنای انکار مهابت عامل اقتصاد نیست و قطعا رونق اقتصادی باعث رونق زندگی خواهد بود اما به نظر می رسد اقتصاد عامل دست چندم در مورد علل طلاق در این عصر میباشد. با کمی مداقه متوجه می شویم غالب زوج هایی که از هم جدا می شوند وضعیت مالی مطلوبی هم داشته اند.
روانشناسان معتقدند در زندگی سنتی خانواده ها در کنار هم زندگی می کردند واگر در عروس یا داماد جدید اشکالاتی دیده میشد، اطرافیان نصیحت می کردند و  اشکال رفتارش را به او می گفتند و از آن ها می خواستند تا در جهت رفع و مرتفع شدنش گام بردارند اما در زندگی عصر جدید والدین با قرار دادن امکانات مالی از بچه های خود که به تازگی زندگی تشکیل داده اند میخواهند که با فاصله بیشتری از آن ها زندگی کنند و معتقدند هرچه دورتر حاشیه ها کمتر؛ ایجاد این فاصله باعث می شود تا کسی نباشد این اشکالات را ترمیم کند و زوج جدید در مواجه با مشکلاتشان فکر می کنند از میزان درایتی برخوردار بوده و کسی را محل مشورت خود قرار نمی دهند و چون تجربه نداشته و از کسی مشورت نمی گیرند؛ زندگی هایشان آبستن حوادث متعددی می شود.
در دنیای سنت آدم ها فکر می کردند، زیست شان معنا دارد یعنی چند هزار سال قبل پرسش فلسفه در باب معنای زندگی بود اما امروزه پرسش فیلسوفان وجودی در باب بی معنایی زندگی است؛ یعنی پرسش سقراط که میپرسید " چگونه زندگی کنیم ؟ " به پرسش آلبر کامو که " چگونه خود کشی کنیم تا از ننگ زیستن رها شویم " در دنیای جدید تغییر یافت .به عبارتی در گذشته انسان ها فکر می کردند این دنیا و آمدنشان به این دنیا غایت دارد و همه انسان ها باید به سمت یک مرکزیت حرکت کرده اما در دنیای پست مدرن این مفاهیم شکسته می شود و در آن انسان ها گمان می کنند که تعهدی برای سعادت بشری ندارند لذا یکی از ارکان سعادت بشری که در گرو ترویج نهاد خانواده و ازدواج است بی معنی تلقی می شود و چون در دنیای پست مدرن ، فرد رابطه ای بین ازدواج خود و سعادت بشری نمی بیند، هر گاه از زندگی لذتی نبرد به آسانی بطلان پیمان ازدواج را اعلام کرده و طلاق می گیرد.
دکتر اوحدی و دکتر روشن از روانشناسان مطرح کشور که برخی نظرات کارشناسانه ی آنها در این یادداشت مرقوم شده است پیش بینی میکنند تا حدود 15 سال دیگر حتی در ایران خیلی از انسان ها به صورت انفرادی زندگی می کنند ، مقصود این است که نه با پدر و مادر زندگی می کنند نه با همسر ،  به عبارتی تفرد در معنای محض و در عالی ترین سطح خود ایجاد می شود. عالم جدید هم در محتوا و هم در مقتضیات جدید شده است . در دنیای جدید و به طورمثال در کشور آمریکا هم که نهاد خانواده در آن جا  قداست بیشتری دارد طول زندگی مشترک به 10 الی 15 سال می رسد این در حالی است که در اروپا طول زندگی مشترک 7 الی 10 سال است. یعنی انسان ها در جامعه پست مدرن معتقد هستند که ما به جای این که در این زندگی کوتاه یک بار زندگی کنیم ، 10 بار زندگی کنیم مثلا 10 دوره پنج ساله .
متا فیزیک حاضر در عصر جدید پایه های زندگی را که در دنیای سنت مستحکم بود متزلزل می کند و چاره ای نیست و این باید نقطه عزیمت روانشناسان و جامعه شناسان ما باشد تا برای آن راهکاری بیاندیشند.
بحث طلاق های پنهان که امروزه در جامعه مطرح است به شدت اهمیت دارد . با بررسی بر روی آمار های موجود و رسمی از طلاق ، گفته می شود با سه برابر کردن این آمار ، طلاق های پنهان، غیر رسمی، عاطفی و جنسی در جامعه داریم . خیلی از افراد در یک خانه در کنار هم زندگی می کنند اما از هم طلاق گرفته اند و هیچ عاطفه ای در بین خیابان این زن و شوهر تردد نمی کند؛ ظاهر این زندگی ها از بیرون بسیار عادی بوده است.
البته جامع سنتی بسیار تلاش می کند تا در این راه و راه هایی از این دست موانعی ایجاد کند؛ مانع ایجاد شد، مسیر کند شد اما متوقف نشده است؛ ما جامعه ای هستیم که یک سری ایده های ارزشی و دینی داریم لیکن باید مقتضیلات جهان جدید را بپذیریم در غیر اینصورت مانند دیگر استراتژی های اشتباه دولتمردان با مقاومت مدنی نسل جدید مواجه خواهیم شد.
یک راهکار بسیار جدی مساله ی آموزش است؛ وقتی در مقاطع ابتدایی، راهنمایی، دبیرستان و حتی آکادمیک به صورت جدی موضوع تشکیل نهاد خانواده، ازدواج و طلاق مطرح نمی شود، رسانه ما به آن نمی پردازد، در فرهنگ ایرانی صحبت در مورد این موضوع کماکان قبیح است؛ نشان دهنده این است که جامعه در این بخش تمرین نکرده، آمادگی ندارد و تربیت نشده است و تا زمانی که عنصر آموزش را نداشته باشیم میزان اثر بخشی ما در مواجه با عناصر پر مهابت دنیای جدید کم است ، یعنی بی آن که بدانیم چه شده است ، به راحتی بنای مستحکم چند هزار ساله اجتماعی بهم می ریزید.


نظرگاه شما
نام:*
ایمیل:*
متن نظر:
کد را وارد کنید: *
عکس خوانده نمی شود
نظرسنجی
تازه ترین عناوین