حرف شمال

تاریخ: 29-01-1397, 08:02
کد خبر: 886
حالا دیگر کار به جایی رسیده است که حتی آقازاده ها هم خودی نشان میدهند، آنها که تمام توانشان در این خلاصه می شد که شل کنند و پدر محترمشان به بالا پرتابشان کند، یک دست در جیب پدر و یک دست زلف یار میتازند و کسی هم بگیرشان نیست، پدر از حقوق ملت می گوید و فرزند فربه تر از فربه تنها خوش میگذراندو گاهی برای خالی نبودن عریضه یقه سه سانتی به تن می کنند و جانشان را در کلام فدای ایران می کنند!

حرف شمال: برایمان عادی شده که گهگاهیی قلبمان به  درد بیاید و آه حسرت بر دل بنشانیم، این روزها بهه هر طرف سر می چرخانیم عجایبی به چشم می بینیم و برای ایران و فرهنگ ایرانی دل نگران می شویم.
وقتی از تاریخ می گوییم باورش برای شنونده سخت است ایران همان کشوریست که فردوسی و مولوی از آن گفتند، همان کشوری که در فرهنگ و آیین پشتاز تمدن ها بوده است.
حالا دیگر کار به جایی رسیده است که حتی آقازاده ها هم خودی نشان  میدهند، آنها که تمام توانشان در این خلاصه میی شد که شل کنند و پدر محترمشان به بالا پرتابشان کند، یک دست در جیب پدر و یک دست زلف یار میتازند و کسی هم بگیرشان نیست، پدر از حقوق ملت می گوید و فرزند فربه تر از فربه تنها خوش میگذراندو گاهی برای خالی نبودن عریضه یقه سه سانتی به تن می کنند و جانشان را در کلام فدای ایران می کنند.
اخیرا آقازاده ای که از خوبای ژن هستند و گفته می شود فرزند سفیر ایران در ونزوئلا می باشد به سرش زده شاخ باشد، شاخ مجازی، خودی نشان دهدو لایکی جمع کند، فخر بفروشد و حالی کند.
روزی دلار را مقابل دوربین آتش می زد و روزی شلوارک به پا سوار بر ماشینی قلدر در خیابان های ینگه دنیا از ایرانی بودنش می گوید. روزی دیگر کنار ظریف می خندد و فردای آن روز به ریش ما پوزخند ول می دهد.
آقای آقازاده می دانی ملت درد دارند ؟ از تبعیض، از اختلاف برج گونه طبقاتی و از نابرابری افسرده شده اند، آقازاده ای که شلوارک به پا به تقلید از تهی مغزان مجازی از ماشین در حال حرکت پیاده می شوی و می گویی جانم فدای ایران. چطور جانت را فدای ایران می کنی؟ با موقعیت پدر ؟ با خوش گذرونی و فخر فروشی یا با پول ؟
سفیرزاده ای که با دوستان جمع می شوید و دلار آتش میزنید خبر داری در کشورت برای نداری برادر آتش به خود می زند؟ لابد می گویید «چقدر خوبیم ما»، نه اخوی خوب شما نیستید خوب جوانان این کشورند که به سختی پنجه بر سیمان سفت می کشند، نان در خون می زنند خون دل می خورند اما امید دارند.
شما چه می دانید از درد ها و بغض های فروخورده همنوعانتان، فارغ از دغدغه های اقتصادی و سیاسی پا را بر پدال ماشین های ممنوعه می فشارید، می تازید و گرد لاستیک هایتان بر جانمان فرو می نشیند و فراموش نمی کنیم آنکس که اسب داشت غبارش فرو نست.
آقایان مسئول ، پدران آقازاده ها بکشیدترمز فرزندانتان را قبل از اینکه جولان و فخر فروشی شان تار و پود وجود جوانان کشور را از هم بدرد./تیترامروز


نظرگاه شما
نام:*
ایمیل:*
متن نظر:
کد را وارد کنید: *
عکس خوانده نمی شود
نظرسنجی
تازه ترین عناوین