حرف شمال| بقلم دکتر زینب شیخالاسلامی؛
ما در جهانی زندگی میکنیم که ارزش انسان دیگر به دانش یا اخلاقش سنجیده نمیشود، بلکه به میزان توجهی که جلب میکند.
تعداد لایکها، بازنشرها و فالوورها تعیینکنندهی ارزش اجتماعی است.
در این بازار توجه، احساسات، خشم و حتی دروغ بهتر از حقیقت فروش میروند.
کاربران نه مصرفکننده، که کالا هستند؛ کالاهایی که باید دیده شوند تا ارزششان حفظ شود.
نتیجه، جامعهای پر از صداهای بلند اما بیاعتماد است.

بیاعتمادی در همهجا نفوذ کرده
بیاعتمادی محدود به روابط فردی نیست؛ میان مردم و نهادها، رسانهها و حتی میان خود افراد نفوذ کرده است.
وقتی هیچ صدایی مرجعیت ندارد، هرکس برای خود واقعیتی میسازد و به آن ایمان میآورد.
در چنین شرایطی، سیاست، رسانه و فرهنگ بر اساس نمایش تنظیم میشوند.
سیاستمدار محتوا تولید میکند به جای برنامه؛ رسانه سرگرمی میسازد به جای اطلاعرسانی؛ مردم فقط واکنش نشان میدهند، نه مشارکت.
نقش مدیریت کلان اجتماعی
ریشه بحران فقط در کاربران نیست؛ بلکه در فقدان مدیریت هوشمند فضای عمومی است.
مدیریت کلان اجتماعی میتواند جامعه را از بیاعتمادی نجات دهد:
با ایجاد شفافیت، پاسخگویی و گفتوگوی واقعی.
وقتی مردم احساس کنند دیده و شنیده میشوند، اعتماد شکل میگیرد.
در عصر «اقتصاد توجه»، مدیریت اجتماعی یعنی هدایت افکار عمومی بدون سانسور، بلکه با اعتمادسازی هوشمندانه.
دولت و سیاستگذاری هوشمند
دولتها میتوانند کنترل کامل فضای مجازی را نداشته باشند، اما میتوانند «اعتماد عمومی» را مدیریت کنند.
سرمایه اجتماعی با دستور ساخته نمیشود، بلکه با پاسخگویی، شفافیت و تقویت سواد رسانهای احیا میشود.
این کار نه فقط آرامش اجتماعی میآورد، بلکه امکان مشارکت واقعی و کاهش بحران بیاعتمادی را فراهم میکند.
جمعبندی
بیاعتمادی یک مسئله فردی نیست؛ یک چالش ملی است.
در عصر «اقتصاد توجه»، دیده شدن جای باور شدن را گرفته و اعتماد، گرانترین سرمایه اجتماعی شده است.
جوامعی که نتوانند اعتماد را بازسازی کنند، حتی با فناوری و دادههای فراوان، سرمایهای برای آینده ندارند.
راه نجات، مدیریت هوشمند، شفافیت و بازگرداندن گفتوگوی واقعی به جامعه است.